تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 11:15 | نویسنده : حـقـیـقـت :)
خوش آمدید
برای ورود چند چیز رو در نظر داشته باش :
.
چند چیز نیاز نیست
فقط یک چیز
...
خوب باش
...
با خدا
با یک احساس پاک
با صداقت
با ظاهر و باطن خوب و یک رنگ

(( اگه آشنایی تمام پست هامو بخون ... تمامشو ))



تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 8:28 | نویسنده : حـقـیـقـت :)
سلام

میخواهم امروز مورخ ۲۰/خرداد/۱۳۹۳ را به خودم تبریک بگم

به قول یکی از دوستان:

الی جان زمینی شدنت مبارک . فرشته من ...

به به

عجب جمله ای ... خیلی قشنگ بود...به دلم نشست

خودم میخوام به خودم بگم که تولدت مبارک

ایشالله که بهترین ها روزیت باشد و غم و درد نبینی

امیدوارم عمر پر خیرو برکت داشته باشی

و صحیح و سالم زیر سایه پدرمادرت و در کنار برادرت زندگی کنی

امیدوارم اخلاق و رفتارت خوب باشد

و همیشه بتوانی در دل مردم جایی هرچند کوچک هم داشته باشی

امیدوارم خداوند به تو روح بلند و روشن فکری عنایت کند تا بتوانی ببخشی

و  بتوانی تمام صفات بد را از خودت دورکنی

امیدوارم  همچون حال هیچگاه نگذاری احساسات بد در تو وارد شود

امیدوارم خداوند را هیچگاه از یاد نبری

امیدوارم  همیشه نمازت را بخوانی و همیشه شاد باشی و دیگران را شاد کنی

امیدوارم ادم خوبی باشی

چه از  لحاظ دین و ایمان چه از نظر اخلاق و رفتار

در کل چنان خوب باشی که هم خدا هم بنده خدا ازت راضی باشه...

:)))) یعنی ازم راضی باشهه

این نامه ای بود از طرف درون خودم به خودم

قربانت

بچه بدی نیستی ولی ایالله خدا بیشترهدایتت کنه

امین

قربانت

دوستت دارم...فدات ...بوس



تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد 1393 | 9:4 | نویسنده : حـقـیـقـت :)

 



تاريخ : یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 | 14:51 | نویسنده : حـقـیـقـت :)
هرچی فیس بوک و یاهو رو تو نوار ادرس میزدم باز نمیشد...

همش ارور میداد...

با اینکه روز وحشتناک داغونی داشتم و همین جوری که نوشتم تو پست

به هرکی هم که زنگ زدم هیشکی نبود جواب بده...

پای کامپیوتر نشستم و گفتم خدا فیسم نداریم ...

وگرنه اینقد فکر و خیال و غم و غصه به سرغم نمی اومد.

رفتم تو یاهو مسنجر....البته با ایدیه دوست صمیمی ام...!!!!!!!!

ازش اجازه گرفته بودم...!!!!!!!!

خلاصه یکی از بچه ها آن بود ازشون پرسیدم...

چندتا چیزو عکس گرفتم و فرستادم...

ایشون یه راهکاری رو گفت انجام دادم ...انقد راحت بود که خجالت کشیده بودم...

ولی وقتی دیدم فیس بوک باز شد یعنی دیگه آبرو هرچی دانشجو بود رو بردم :)))))

از بس که ذوق کرده بودم...از بس که دیوانه وار خوشحال شده بودم...

چه طور بشه من داغون باشم از خدا اینو بخوام برم تو ایدیه دوستم این جریان پیش بیاد

عجب...عجب...الانم همش میترسم شارژ اینترنتم تموم شه...(خخخخخخخخخ)

چه قد بده درسم تموم شده...ولی بهتر...

اگه تو این مشکلات زندگی درس داشتم درسامو یکی یکی می افتادم...

به هر حال خیلی ذوقیدم...اصن میخواستم تا صبح بیدار باشم....

نه اینکه تو فیس بچرخم نه...از اینکه درست شده بود ذوقیدم...

از اینکه واقعا با یک پیشنهاده دانشمندانه ای که یکی از دانشجویان داد

این درست شد ، داشتم از خوشحالی پر در میوردم...

یعنی تا حدی که دیگه ...!!!!!!!   آبرو داری میکنم هیچی نمگم... :)))

ازشون ممنونم...

تازه ویروس کشم هم بیچاره تب داشت قرمز شده بود بیا و ببین... :))

ولی حالش خوب شد دیگه...سالمو سرحالو سبز شد... :)

این همه اتفاق خوب افتاد دیگه...

آخیش...شاید اگه حضوری بود روم نمیشد ازشون تشکر کنم...

اصن شاید مشکلمو نمیگفتم...چه رسد به تشکر...

ولی گاهی فضای مجازی هم خوبه...

از اینجا ازشون تشکر میکنم...مـــــــــــــــمــــنـــون :)




تاريخ : شنبه ششم اردیبهشت 1393 | 20:5 | نویسنده : حـقـیـقـت :)
میخام با یکی حرف بزنم

امروز شش ادیبهشته...

الان ساعت 19:50دقیقا

زنگ به خاله جون ریحان زدم نبود.

زنگ به مریم زدم داشت درس میخوند.

زنگ به مینا زدم نبود.

زنگ به اون یکی مینا زدم دوبار زنگیدم و هر دوبار اشتباه گرفتم.

جالبه الان که میخام با یکی حرف بزنم هیشکی نبود.

کاش میشد هرچی حرف تو دلمه به عالم و آدم بزنم.

کاش یه دره فقط یه دره آدم ها ادم بودن...

فقط یه ذره




تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت 1393 | 12:12 | نویسنده : حـقـیـقـت :)
اصلا باورت نمیشه ... این قدر بدم میاد از ادمایی که راحت میگن دوست دختر میخان...

و برای توجیه کاراشون بگن :همه دوست دختر دارن ...منم میخوام...

همه هر غلط دیگه ای هم میکنن شما هم باید هر غلطی که میخای بکنی...

چرا پسری باید این قدر بی شخصیت باشه که اهل دوست دختر باشه یا بره به سمت دختر...

حرف از درد دل کردن میزنی و میگی میخام برم باهاش بیرون بخندم بگردم خوش باشم...!!!

تا کی...؟!مثلا میخوای چه قدر خوشی کنی...؟!چه قدر درد دل کنی؟!

همه این ها تموم میشه...زود میگذره...

اگه این قدر مشتاق داشتن دوست دختری یا دوست پسر

پس انتظار از زن زندگی و مرد زندگیت نداشته باش که پاک باشه...

که آفتاب مهتاب ندیده باشه...

اگر تو اینجوری هستی بدون طرف مقابلت که قراره یه عمر باهات زندگی کنه

تو دست و پای خیلی ها بوده...میون خیلی ها گشته...با خیلی ها دم خور بوده...

با خیلی ها رفته بیرون ...گشته...درد دل کرده...گفته....خندیده...

پس توقع بی جا نکن...

((از هر دستی بدهی ... از همان دست پس میگیری))

(جوری باش که دوست داری طرف مقابلت هم همیجوری باشه)


زمونه اینجوریه...:

(( اگه واقعا دنبال دوست دختر باشی بدون در اینده

زنی نصیبت میشه که خودش یه عالمه دوست پسر داشته

با هر کسی بوده...تو دست و پا افتاده...عین یه آشغال))

اون وقت اصلا دیگه چه اعتمادی بین افراد میمونه....

اصلا دیگه اعتماد هست؟؟؟!!!

چرا باید خودمون رو بندازیم تو دست و پا...

چشمای ما خیلی ارزش داره ...

پس نباید هرچیز رو باهاش دید...

دستای ما خیلی ارزش داره ...

پس نباید دست هرکسی بهش بخوره...

و تمام وجود ما خیلی ارزش داره که با هر از راه رسیده ای دم خور بشه...

همه لیاقت کافی برای بودن با شخص دیگه ای رو ندارن...

..................................................................................

این وبلاگ من با همه وبلاگ هایی که دارم فرق میکنه...

حرفایی که نمیتونتم به کسی بزنم یا روم نمیشه به کسی بزنم ...

یا اصلا ربطی به من نداره...

رو اینجا مینویسم...

راحت تره...بهتره...کاش اون ادما میخوندن حرفامو...

و تغییر میکردن...

و میفهمیدن...

(( گاهی علامت تعجب های من و سه نقطه ها هم دنیا حرف دارند برای خودشان))

!!!

...



تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت 1393 | 11:56 | نویسنده : حـقـیـقـت :)
سلام

چرا ما ها این جوری هستیم که گاهی حریم خصوصی نداریم...

گاهی برای خودمون حریم خصوصی داریم ولی برای دیگران نه...یعنی چی ؟

یعنی اینکه گاهی چند نفر دور هم هستیم و داریم باهم میگیم میخندیم حرف میزنیم...

چه نیازی هست که این موضوع و مثلا این دور هم بودن رو بریم به کسی

با تمام جزئیات گزارش بدیم...

چرا حریم رو نگه نمیداریم...

مگه همه چیز رو باید بگن...

تا ریز جزئیات؟

من به طرف اعتماد داشتم و داشتم تو جمعی حرف میزدم...

چه نیازی هست که شما عین همین هارو برا کسی بگی...

شاید فقط بین اون جمع بوده...

این قدر بدم میاد...این قدر بدم میاد...

جایی حرفی بزنم و کسی که تو اون جمع بوده بره به یکی دیگه بگه :

فلانی (یعنی من )این رو گفته...این حرف رو زده...

همیشه برای هم حریم خصوصی قائل باشیم...

اصلا چه نیازی هست که ما این حرفارو به کسی بگیم...

اصلا چه نیازی هست که جریانات و رفتارهای خودمون رو به کسی بگیم...

به کسی که نمیشناسیم...

چرا زود با همه سریع رفیق میشیم...

سریع درد دل میکنیم...

انقد بدم میاد از ادمایی که تا ریز اتفاقات خودمونی رو به کسی که نمیشناسن بگن...

کاش منظور منو متوجه بشی ...

من نمیتونم همه چیز رو واضح به شخصی بگم...

شاید بگید من سخت میگیرم...ولی نه بخدا...

به کسی که اشنای مورد اعتماده مثل اقوام درجه یک یا رفیق با مرام

تعریف کردن بضی چیزا اشکال نداره...تازه اونم بضی چیزا نه همه چیز...

ولی به کسی که اصلا نمیشناسیش...شاید تو دنیای مجازی باهاش اشنا شدی

شاید با یک تلفن اشتباهی باهاش اشنا شدی...

شاید یکی از اشغالای ول تو کوچه خیابون بوده و تازه باهاش رفیق شدی...

گفتن همه چیز درست نیست...

گزارش کامل نیاز نیست بابا...

امیدوارم فهمیده باشیم ... !!!


کاش هرکی این جوریه عوض بشه...

این جوری که هست نباشه...

هر اتفاقی ، حرفی ، جریانی ، خنده ای ، گریه ای بوده ، بین خودمون بوده . . .

نیازی نیست به کسی بگی . . .  یا برا کسی تعریف کنی. . .

اصلا نیاز نیست. . .

!!!





تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 20:4 | نویسنده : حـقـیـقـت :)
چون جوونیم باید هر کاری بکنیم....

تا کار بدی میکنیم و یکی بهمون میگه چرا این کارو کردی...

میگیم...: جوونیم دیگه...

یعنی باید پیر باشی تا خوب باشی ؟

یعنی چی این حرف که جوونیم...جوونی میکنیم.......!!!!

خیلی هامون این جوری هستیم

عجب از ادمای این روزگار که ظاهرشون با باطنشون یکی نیست...

چی بگم...

بگم مخاطبم خاصه...!

بگم مخاطبم عامه...!

نمیدونم...من با کسی نیستم...

ولی از  ته دلم میخواد تو بفمی ... خود تو....

!!!

(در باره ولاگ رو بخونید تا معنی علامت تعجب  را بفهمید))

شاید بدی من اینه که خیلی غیر مستقیم حرف میزنم...

اصولا من غیر مستقیم حرف میزنم...

!!!

!!

!

بفهم





تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 13:13 | نویسنده : حـقـیـقـت :)
دیروز  مورخ یکشنبه 31 فروردین 1393

به خاطر ولادت حضرت فاطمه و روز مادر جشن دعوت بودیم .از طرف محل کار پدرم.

خیلی خوش گذشت...از ساعت 5 عصر تا 9 شب ...

دوتا مجری تلویزیون و رادیو اورده بودند و دو نفر که تو کار طنز و انجام کارهای کمدی بودند و خواننده ...

واسه رو حیه آدم خوب بود...

هم خندیدیم هم یه تنوعی بود...

در کل جشن بوددیگه ...شاد بودیم...

قربان شما



تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 13:3 | نویسنده : حـقـیـقـت :)